عزت الله مولايى نيا همدانى
86
نسخ در قرآن ( فارسى )
هلاك شد ماه گرفته شد : نور آن رفت و خاموش گشت ، و اگر اصل بنيادين اين لغت « ن ، س ، خ » را بررسى نماييم ، خواهيم ديد كه تنها معناى مشترك در ميان همه كلمههاى هم خانواده باز همان « ازاله » است ( به صورتهاى گوناگون آن ) ، چنان كه در واژه : « نسأ ، و نسر ، و نسّ ، و نسف و نسك ، و نسل ، و نسى » « 1 » مسأله همينطور است . 4 - پديدهء بزرگ « نسخ » [ كه پيشروترين مادّه قانونى در عرصهء قانونگذارى اسلامى است ] در قرآن كريم در شكلهاى گوناگونى رخ نموده كه همه آن موارد كار بردى ، تنها با « ازاله » ، همسويى داشته و سازگار است « 2 » . اين دلايل چهارگانه از جمله مرجّحاتى است كه « نسخ » حقيقت در « ازاله » و مجاز در ديگر معانى است ، و قرآن عظيم ، جواز « نسخ » بلكه وقوع قطعى آن را در طى سه آيه با شكلهاى گوناگون بيان فرموده و در نخستين مورد آن ماده خود « نسخ » را به كار گرفته و در دو مورد ديگر ، محو و اثبات و تبديل » را چنان كه فرمود : ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها « 3 » . « ما هر آيهاى را كه نسخ كنيم و يا به فراموشى بسپاريم ، بهتر از آن و يا همانند آن را بياوريم » . يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ « 4 » . « خداوند هر چه را خواهد محو نمايد و پايدار و استوار گرداند و تنها پيش اوست اصل كتاب » .
--> ( 1 ) « نسأ الإبل عن الحوض : ( اشتر را از كنار حوض دورش كرد ) . « و نسر البازىّ ينسره إذا نتف لحمه بمنقاره ؛ « باز » نسر كرد : « گوشت شكارش را با منقارش پاره پاره كرد . از هم جدا كرد » « و نسّ : ذهب طعمه و بَلَلَ طعم آن رفت و كهنه شد » . « و نسفوا البناء قلبوه من أصله ؛ ساختمان را از بنيان كندند » و « نسك للّه ينسك : ذبح لو جهه ؛ براى رضاى خدا قربانى كرده سر ذبيحه را از تن جدا كرد » . « نسل الوبر و الريش نسولا سقط ؛ ( كرك و پر حيوان و پرنده افتاد » . « و نسبت الشىء أنساه نسيانا ؛ ( چيزى را از روى غفلت و يا عمد رها و ترك كردم » . ( اساس البلاغه ، زمخشرى و المصباح المنير فيومى ) . ( 2 ) سيد محمد باقر حكيم ، پيشين ، ص 156 . ( 3 ) بقره : 106 . ( 4 ) رعد : 39 .